واجد على خان

19

علم الأبدان ( فارسى )

اگرچه اين هر سه روده را دقاق نامند اما چون در روده‌ها نامهاى ديگر يافته‌اند لهذا اين روده را باسم كل مسمى ساختند و او آخرين امعاى علياست و اين معاء تلافيف كثيره مع الاستدارة اعنى پيچ‌هاى مدور بسيار دارد تا ثقل كيلوسى ديرتر در ان بماند و صفوت آن از راه ماساريقا بجگر برسد معاء چهارم اعورست و او اولين معاست از امعاى سفلى و اين معا براى داخل شدن و خارج شدن ثقل ؟ ؟ ؟ منفذ دارد بمشابه كيسه آنچه در وى مىدرآيد از همان راه باز مىآيد و نفع او آنست كه ثقل كيلوسى ديرتر در آن بماند و قوت هاضمه فعل خود كند و حاجت تبر زهر وقت نافتد و نسبت اين روده با ديگر روده‌هاى غلاظ كه ما بعد وىست همچون نسبت معده است با معاى دقاق اعنى چنان كه هضم در معده نظر با معاى دقاق بيشترست همچنين درين روده نسبت بروده‌هاى ديگر بيشترست ازينجهت ميلان اين روده بيشتر بجانب راست‌ست جهت استفاده حرارت هاضمه از جگر و اين روده برباطى ارتباط نيافته از انست كه متحرك و منتقل مىباشد و اندر علت فتق بيشتر همين روده در كيسهء انيثين فرو مىآيد معاء پنجم قولون‌ست و دهن او با دهن اعور متصل شده به جهت خروج ثقل از اعور بقولون و روده مذكور غليظتر از ديگر امعاست و بوسعت نسبت به اعور و مستقيم تنگ‌ترست و اين روده پيچها دارد اول ميل به طرف راست كرده نزديك بجگر رسيده و از انجا باز ميل بجانب چپ كرده و قريب بطحال رسيده و بكش ران چپ نزديك شده باز بسوى راست رجوع كرده برابر مهره مطن درآمده بمعاى مستقيم مىپيوندد و نام قولون از قولنج مشتق‌ست و چون درد قولنج در همين روده واقع مىشود بقولون موسوم شده و نفع پيچدار بودنش آنست تا ثفل ديرتر در آنجا بماند و هر دم حاجت تبرز نشود و معلوم باد كه اين روده بجانب چپ قريب طحال رسيده هرگاه طحال متورم يا منتفخ شود ثفل و باد از روده مذكور به آسانى مستخرج نمىتواند شد پس تدبير آنست كه چون طبيعت مستعد اخراج ريح شود يا متقاضى اجابت گردد پهلوى چپ را اندكى بمالند تا مدد دهد بر خروج آن معاء ششم مستقيم‌ست و او اگرچه كوتاه است به مقدار شش انگشت صاحبش اما فراخ‌ترست از جمع امعا و نفع فراخى او آنست تا مخزن ثفل بود و مقدار كثير در وى كنجد تا عند الدفع خروج آن آسان باشد زيرا كه شى ارضى